Thursday، June 25، 2009

تبسم لبانت(تقدیم به دختر نازنین سرزمینم ندا)


تو مشتهای دستانت , گره کرده بود
کور دلان را اما , جغد شومی سرکرده بود
در لبانت , تبسم با فریاد در آمیخته بود
پلیدی اما , افسارش ازهم گسیخته بود
وجودت دیوار سیاهی را شکافته بود
قامت بسان سروت اما , تافته ای جدا بافته بود
زبون و خار سیاه دل , از رزم تو وا مانده بود
برای خاموشیت , سرب داغی برقلبت نشانده بود
نگاهت اما با یاران , تا آخرین لحظه بود
توخود اما , پرواز کردی در آسمان کبود
آن نگاه آخرت بس مرا آشنا می نمود
ترانهء زندگی بر لبانت گویی , که خشکیده بود
هرچند آن سرب داغ , قامت ظریفت را خم نمود
نام تورا اما , در یادها جاودانه نمود
راهت را رهرو خواهیم بود , با تمام وجود
برای پیروزی , به نامت ترانه ای خواهم سرود
تا همواره بوقت خروش مردم و آتش و دود
نام توای ندای غیور , با شد بر لبانمان ترانه سرود
--------------------------------------------------------
دامون گیلک پور









Wednesday، June 24، 2009

همراه شو عزیز

همراه شو , همراه شو عزیز , تنها نمان به درد
که این درد مشترک , هرگز جدا جدا در مان نمی شود
دشوار زندگی , هرگز برای ما
بی رزم مشترک , آسان نمی شود
همرا ه شو , همرا ه شو عزیز
video

Monday، June 22، 2009

سند جنایات




ندا آقا سلطان دانشجوی 27 ساله ای که در روز 30 خرداد در تظاهرات تهران توسط بسیجی های تحت فرمان خامنه ای با شلیک گلوله از پشت سر و اصابت گلوله به قلبش در حالی که اطرافیان قصد نجات جان او را داشتند در دستان استاد موسیقی خود که در کنارش بود جان سپرد.
مزدوران بسیج حتی اجازه برگزاری مراسمی را برای این دختر جوان ندادند.
---------------------------------------------------------------------------------------
این عکسها سند جنایات چند روز گذشته رژ یم اسلامی ایران بر مردم و عزیزان شهر و دیار ماست . ببینید که چه می کنند این وحشی های انسان نما با مردم بی دفاع کوچه و بازار ایران ما.
در صورت امکان این لینک را در اختیار دوستان خود قرار دهید تا همه گی از جنایات چند روز گذشته این جنایتکاران و آنچه بر سر مردم آورده اند آگاه شوند.
بر روی لینک کلیک کنید تا به عکسها دسترسی داشته باشید.
-------------------------------------------------------------------------------------------

با اشکهایی کذایی و تمساح گونه در نماز جمعه بسیجی و سپاه را تحریک کردن و با علم به اینکه این کار موجب کشتار و ضرب و شتم مردم خواهد شد بس که شوم و پلید است که از تو سر زد و به سپاهیان خود دستور کشتار مردمی را می دهی که خود را خادم آنان می دانی .
بدان که تاریخ چنین جنایتی را فراموش نخواهد کرد چنان که تا به امروز جنایتکاران زیادی را فراموش نکرده.
از تفاوت 11 ملیونی آرای مردم حرف می زنی اما در کشتار آنان را به هیچ می پنداری.
با آوردن مزدوران و جیره خواران خود به صفحه تلوزیون و با معرفی کردن آنها بعنوان عوامل بیگانه و منافق بازی سیاسی قدیمی خود را تکرار می کنید .
ما که یادمان نرفته با چنین ترفندی و بزور شکنجه و ضرب و شتم در دهه شصت هزاران دگر اندیش را به پای جوخه ها ی دار کشاندید ویا پای دیوار ها به گلوله بستید.
از زمانی که زمام این حکومت را بدست گرفتید از هیچگونه ستمی بر مرد م این دیار دریغ نکردید. و هر بار با چسباندن برچسب هایی
چون منافق , ضد انقلاب و مفسد فی الارض و دشمن ولایت فقیه , دها تن از جوانان و مردان و زنان را به خاک و خون کشیدید.
در برهه ای از زمان با استفاده از القابی همچون اشرار و اراذل و اوباش به جان مردم افتادید و شبانه به خانه هایشان ریختید.
و اکنون که صدای رسای آزادی خواهی را بگوش شنیدید و چون بر این باورید که دیر یا زود شالوده نظامتان بر چیده خواهد شد یکبار دیگر به بهانه دخالت بیگانه و منافقین به کشتار فجیح مردم دست زده اید.
فردای ایران که بانگ آزادی در کوی و برزن طنین انداز شد , روز فلاکت و هلاکت شما خواهد بود . منتظر باشید که طوفان خس و خاشاک در راه است تا تاج و تخت تان را بر سر تان خراب کند.
درود بر شیر دختران و غیور پسران این مرز و بوم که بدون هیچ هراسی سینه هایشان را در برابر گلوله های شما گرفته اند و در سر سرنگونی شما را برای ایرانی آزاد می پرورانند.








Sunday، June 21، 2009

حماسه خونین


تو که هستی که مرا خس و خاشاک بنامی

با نامی دگر مرا , بجزء خشم و نفرت بنامی

پایت را تو , ز گلیمت فراتر گذاشتی

بر مردم این آب و خاک نام خس و خاشاک گذاشتی

تو اگر که کمی عقل و شعور در سر می داشتی

بین طو فان و خس و خاشاک , کمی هم فرق می ذاشتی

تو که دستان پلیدت را به خون جوانان ما آغشتی

این فریادها را به خیالت خس و خاشاک پنداشتی

تو بجزء تزویر و ریا و اشک تمساح هیچ نداشتی

تو برای ما بجزء سرنگونیت , راه دگری باز نگذاشتی

دامون گیلک پور

--------------------------------------------------------------------

رژیم تا بدندان مسلح و خو نخوار اسلامی ایران بار دیگر صفحه سیاهی را بنام خود در تاریخ بشریت افزود وبا به خاک و خون کشیدن مردم این آب و خاک قصد دارد که بنای پوسیده حکومت خود را چند صباهی بیشتر بر پا نگه دارد .

چندین دهه است که مردم ما تحمل کرده اند و امروز کارد به استخانها رسیده و دیگر این حکومت زور و ظلم را با آن رهبری دیکتاتور مطلق نمی خواهند. دو دستی به تاج و تخت ولایت چسبیدن و خون مردم را در شیشه کردن و خود را به اسم دین و مذهب صاحب جان و مال مردم دانستن و از هیچگونه ظلمی کوتاهی نکردن در تاریخ به ثبت رسیده که عاقبتی بجزء این نخواهد داشت که خشم مردم تحت ستم را بر خواهد افروخت و سر نگونیش نیز حتمی خواهد بود.

مردم امروز با مشت های گره کرده وسینه های ستبر از گلوله ها و باتونها و چاقو کشان و قمه و زنجیر بدستان بسیج و سپاه نمی هراسند و در خیابانهای ایران فریاد آزادی بر می آورند .

شاید امروز نه ولی فردا حتمآ تاج و تخت حکومت آخوندی تا به گردن قرق در جنایت اسلامی ایران توسط مردم دلیر و غیور دختران و پسران ما بزیر خواهد کشیده شد و بانگ آزادی در ایران ما طنین انداز خواهد شد.

پاینده باد مبارزه مردم ایران برای آزادی از جور و ستم حکومت دیکتاتوری آخوندی و جنایت کار ایران.

------------------------------------------------------------------------------

خبر رسانی در شرایط خفقان و سانسور امروز وظیفه همه ماست چرا که بخاطرسانسور موجود هر روز جوانان بسیاری از این دیار در خون خود در می غلتند و حکومت اسلامی آنها را از دید مردم پنهان میکند.

حمایت همه جانبه امروز ما به مردم در حال اعتراض نشانه این است که انسانیت را ارج می نهیم وبرای آزادی و برابری ارزش قائلیم و جنایات و هر گونه اعمال زور و خشونت و ریختن خون و کشتار و ضرب و شتم توسط رژیم اسلامی ایران بر مردم این آب و خاک را محکوم می کنیم.

Tuesday، June 9، 2009

یکسال گذشت


با درود به تمامی دوستان
امروز (9th june 2009) مطابق با نوزدهم خرداد 1388درست یکسال از شروع به کار من در این وبلاگ می گذرد.
بواقع , امروز مصادف است با تولد یکسالگی درفک گیلان.
سال گذشته در چنین روزی با این فکر که بتوانم در بالا بردن سطح اطلاعات عمومی و بعضآ خبر رسانی قدمی برای گیلان عزیز بردارم , این وبلاگ را راه اندازی کردم .
همانطور که می دانید دنیای اینترنت دنیای بزرگ و بدون مرزی است و اینکه کسی بگوید یک تنه در همه امور بتواند به نحو احسن از طریق اینترنت به بهترین وجه خدمات ارائه دهد و مطلب بنویسد وهمه هم از این طریق خوشنود و خرسند باشد , باید گفت که ادعایی نابخردانه است , که خود نیز به این امر واقف است.
بزرگترین شرکتهای خدمات رسانی مانند: گوگل , مایکروسافت و یاهو هم بعضآ نمیتوانند این ادعا را بکنند , چون در بعضی از مواقع خود نیز با مشکلاتی مواجه هستند که برای برطرف کردن نواقص به دیگران مراجعه می کنند.
این چند سطر را نوشتم تا گفته باشم که کمی وکاستیی اگر در این وبلاگ دیده شد بخاطر همان مواردی است که عنوان کردم و هیچ اعایی نیست که این وبلاگ کار خود را به نحو احسن انجام می دهد , کما اینکه برای داشتن یک وبلاگ پر بار تر باید وقت بیشتری گذاشت که متاسفانه برای من مقدور نیست اگر نه دوست داشتم بیشتر از اینها قلم می زدم و در روند رشد افکار عمومی بیشتر تاثیر گذار می بودم.
در هر صورت یکسال گذشته تجارب زیادی را از دوستان زیادی کسب کردم و مطالبی را بواسطه رابطه با وبلاگهای که از طریق همین وبلاگ با هم آشنا شدیم خواندم و خیلی هم از این بابت خوشحالم .
امید وارم که همگی آنان که در راه اعطای حقوق و آرمانهای انسانی به هر طریق ممکن که قدم بر می دارند در راهشان پیروز باشند.
دامون گیلک پور

Monday، June 8، 2009

تی دیل اما دریایه (شعر گیلکی- درد دیل)


تو کی سر تی شین بو جوره
بو گو مرا کی جه او جور , گیلان اوضاع و احوال چوطوره؟

خبر داری جه قدیمی رود , سفیدرود !؟
دانی کی زمانه دست , انی مرا چی بوکود!؟

دانم کی , تونم جه ا اوضاع خسته ای
می مانستن , تو هم دست و پا بسته ای

فرق بین من و تو , دانی کی چیه ؟
تی دیل ایتا دریایه , می دیل اما ایتا پیچئه

تو درفکی و امی گیلان ره ایفتخار
من درفکم و گیلان ره چشم اینتظار

جه دامون گیلک پور

Wednesday، May 13، 2009

سفید رود




زای بوم , کی شوئیم کولی گیری
صبح زود ویریشتیم , تا یاد بیگیرم جه می برار , خمیر گیری

اگه خواستی کی جه فلانی بیشتر بیگیری
بایستی کی خمیرا چوطور آماده کودن قلق یاد بیگیری

خروس خوان کی نوبوسته ویریزی
سور و سات کی آماده بوبوست راه دکفی

اول از همه , حسن آشفروشی بازار روز میانی
ایتا کاسه آش قلمکار سر صبح زنی تی رگ میانی

کو سامان بهتره کی بیشیمی؟
دیروز محمد یخ فروش دکه , کولی زیاد باوردیدی

خولاصه جه سد سنگر و کونوسستان شروع کونی
تا کی بازقلعه و کیاسرا و سدهء ور زنی

جه چهارده و لولمان و رشت آباد رد کی بیبی
به شهید بهشتی و آستانه کورپی فاراسی

جفت جفت , اشکل کاس و سیاه کولی
بعضی وقتانم , ماهی سفید و دوروشت زرد پر گیریدی

تی سرا بدرد ناورم می جان برار جه پور گبی
خولاصه صفای دیگری داره سفید رود میان قرماق تاودی

اگر عمری باقی بمانه امره روزی روزگاری
دیلتنگه واگردستنم و دوباره شون کولی گیری
سفید رودا عوض نوکونم با همه ئ دونیا به هیچ قیمتی
رشت خیار و نان و پنیر و باقلا و تازه سیر
نهاری کی , سفید رود روبار کنار خوریدی
ارزش داره به تمام دونیا روباران میان , قارماق تاودی

--------------------------------------------

جه : دامون گیلک پور








Sunday، April 26، 2009

فرخنده باد اول ماه می روز جهانی کارگر(11 اردیبهشت)


video


انتـرنـاسیـونـال

برخیز ای داغ لعنت خورده *** دنیـــای فقــــر و بنــــدگــی
جوشیده خاطر ما را بـــرده*** بـه جنـگ مـرگ و زنـدگـی
بـایـد از ریشـه بـرانـدازیــم ***کهنــه جهــان جــور و بنـد
آنگه نوین جهانـی ســازیـم ***هیچ بودگان هر چیز گردند

(روز قطعی جدال است آخـریـن رزم مـا
انترناسیونال است نجات انسـان هــا) 2

بر ما نبخشـد فتـح و شادی*** نـه شـه، نـه بـت نه آسمان
با دست خود گیـریـم آزادی*** در پیــکارهــای بــی امـان
تـا ظلـم از عالــم بــروبیــم*** نعمـت خـود آریـم بـه کــف
دمیــم آتــش را و بکــوبیـم*** تــا وقتــی آهـن گـرم اسـت

(روز قطعی جدال است آخـریـن رزم مـا
انترناسیونال است نجات انسـان هــا) 2

تنهـا مـا تــوده ی جهـانیــم*** اردوی بـــی شمـــار کـــار
داریـم حقـوق جهـانبــانــی*** نـه کـه خـونخـواران غدار
غرد وقتی رعـد مـرگ آور *** بــر دژخیمـان و رهــزنان
در این عالم بر ما سراسـر*** تـابـد خـورشیـد نورافشان

(روز قطعی جدال است آخـریـن رزم مـا
انترناسیونال است نجات انسـان هــا) 2

Thursday، April 16، 2009

اول ماه می (روز جهانی کارگر ) 11 اردیبهشت

11 اردیبهشت, اول ماه می(May First) روز جهانی کارگر را به همه شما عزیزان تبریک عرض می کنم.


تاریخچه اول ماه می(First May, International Worker`s Day)
ايده ی فرخنده بکار بردن يک جشن تعطيل پرولتاری بعنوان وسيله ای برای اکتساب هشت ساعت در روز نخست در استراليا زاده شد. کارگران آنجا در 1856 تصميم گرفتند توقف دسته جمعی يک روز کامل کار را با جلسات و تفريحات بعنوان تجلی موافق با هشت ساعت در روز سازماندهی کنند. روز اين جشن بايد 21 آوريل می شد. در ابتدا، کارگران استراليايی اين را فقط برای سال 1856 در نظر داشتند. ولی اين نخستين جشن چنان اثر نيرومندی بر توده های پرولتاری استراليا بخشيد که تصميم گرفته شد جشن را هر سال تکرار کنند.
در حقيقت، چه می توانست به کارگران شهامت و ايمان بيشتری در قدرت خودشان بدهد تا يک توقف کار توده ای که آنها خودشان آنرا انتخاب کرده باشند؟ چه می توانست شهامت بيشتری به بردگان ابدی کارخانه ها و کارگاه ها بدهد تا فراخواندن گردانهای خودشان؟ پس ايده جشن پرولتاری بسرعت پذيرفته شد، و از استراليا، آغاز به گسترش در ديگر کشورها کرده تا سرانجام تمام جهان پرولتاری را فتح کرد.
نخستين نمونه ای که بدنبال کارگران استراليايی رفتند، آمريکايی ها بودند. در سال 1886، آنها تصميم گرفتند اول ماه مه بايد روز توقف جهانی کار باشد. در اين روز 2,000,000 نفر از آنها کارشان را ترک کرده و هشت ساعت در روز را طلب کردند. بعداً،برخوردهای شدید پلیسی و ممنوعیت های موجود مانع از برگزاری این مراسم شد. معهذا در سال 1888 آنها تصميم خود را تحديد کرده و مصمم شدند که جشن بعدی در اول ماه مه 1890 باشد.
در اين اثناء، جنبش کارگران در اروپا قويتر و با تحرک تر شده بود. قويترين نمود اين جنبش در کنگره کارگران انترناسيونال در 1889 رخ داد. در اين کنگره، که چهارصد نماينده حضور داشتند، تصميم گرفته شد که هشت ساعت در روز بايد نخستين مطالبه باشد. پس از آن، نماينده اتحاديه های فرانسه، کارگر لاوين از بوردو، خواست که اين مطالبه درتمام کشورها با يک توقف جهانی کار ابراز شود. نماينده کارگران آمريکا توجه عموم را به تصميم رفقايش برای اعتصاب در اول ماه مه 1890 جلب کرد، و کنگره اين تاريخ را برای جشن جهانی پرولتاری برگزيد.
در اين مورد، مانند سی سال پيش در استراليا، کارگران در نظر داشتند که فقط یک بار تظاهرات کنند . کنگره تصميم گرفت که کارگران همه ی سرزمين ها با همديگر برای هشت ساعت کار در روز در اول ماه مه 1890 تظاهرات بکنند. هيچکس از تکرار تعطيل برای سال های بعد سخنی نگفت. طبيعتاً هيچکس نمی توانست طريق برق آسايی را پيش بينی کند که با آن ايده موفق شده و بسرعت از طرف طبقات کارگر پذيرفته خواهد شد. معهذا، جشن گرفتن روز اول ماه مه بسادگی يک بار کافی بود، تا اينکه هر کس بفهمد و حس کند که روز اول ماه مه بايد يک نهاد سالانه و پيگير باشد...
اولين خواست اول ماه مه پذيرش هشت ساعت در روز را مطالبه کرد. ولی حتی پس از رسيدن به اين هدف، روز اول ماه مه از بين نخواهد رفت. تا زمانيکه مبارزه کارگر برضد بورژوازی و طبقه حاکم ادامه دارد، تا زمانيکه همه مطالبات پذيرفته نشده اند، روز اول ماه مه هر ساله برقرار خواهد بود. تا وقتيکه روزهای بهتری سر زنند، وقتيکه طبقه کارگر جهان رستگاريش را بدست آورد- آنگاه هم بشريت احتمالاً روز اول ماه مه را به افتخار مبارزات تلخ و رنجهای بسيار گذشته جشن خواهد گرفت.

Thursday، April 9، 2009

گیله مرد (بزرگ علوی) قسمت چهارم

....... بعد من آیم بوجور تو بوشو کیشیک بده , چایی هم بو خور.
گیله مرد او اوتاق تاریک میان خودشه نیم تنیه آستین کوتایا بکند و اونی آبا فیچالست , ایتا دستم خودش پایانا بکشه . خودشه صورت آبا بیگیفت و فوکود زمین.
خو شلوارا بوجور بزه و خودش پایا کمی بمالست . ایتا پیچه اونا لرزا زه . خودشا ایتا تکان بدا ومآمور بلوچا زیر چشمی ایتا نیگا تاودا.
مآمور بلوچ خودشه توفنگا دو تا دستی بچسبسته بو و دم پنجره کرا افقا نیگا کودان دوبو. او تاریکی میان بجزء صدای باد و شرشر باران و بعضی وقت هم صدای مرغابی , صدای دیگه ای بگوش ناموئی.
بر عکس محمد ولی , مآمور بلوچ هیچ حرف نزئه ای. فقط اونه سایه بو کی سایهء خاکستری افق میان دائمآ در حرکت بو و نشان دائی کی هیچ راه فراری گیله مرد ره ننا . باد کومه یا تکان دائی و صدایی مثل صدای ایتا زن زائو ولانشتی کی گیله مرد بو خوسه . صدایی کی از جنگل آموئی , شبیه صدای نالهء صغرا بو , مثل زمانی کی ایتا تیر از کدخودا کومه جور, تولم میانی انی پهلویا سوراخا کود.
صغرا زاکا بنا بیجیر و شروع بو کود شیون کودن ...............
نخایی فرار بو کونی؟
نه.!
بی اختیار جواب بدا "نه" , ولی خودشه دست و پایا جما کود. اون تصمیم داشتی اشان مرا گب نزنه . چون کی انا بیشناوسته بو مآمور جماعتا مرا نباید زیاد حرف بزنه. اشان هر کلمه ای کی از تی دهان جا بیرون بایه بنفع خودشان ایستفاده کونیدی. موقع استنطاق باید ساکت بیبی. چرا بی خودی جواب بده . امنیه خاستی بدانه کی اون خواب یا کی بیداره , از اونه جواب ندئن متوجه ببست کی اون خوفته.
"بیدین چی گم!" صدای سرما خوردهء بلوچ نفیر باد میانی گوما بسته. طوفان کرا غو غا کودی , ولی اتاق میانی سوکوت وحشتناکی حکم فرما بو . گیله مردم خو نفسا جیگیفته بو.
"نترس!"
گیله مرد ولی ترسه ای . بخاطر انکی صدای بلوچ از زیر اونی ریش در آموئی و ان گیله مردا ترسانه ای.
"من خودم تی مانستن راه زن بوم."
بلوچ انا بوگفت و ساکتا بست. گیله مرد دیل بترکست , مثل انکی اشان بویی ببردیدی . "من تی مانستن راهزن بوم " دوروغ گه بی همه چیز , خایه می جا حرف فاکشه .
تاریکی بلوچا بی حوصله بو کوده بو . آهسته تر بوگفت :" امروز صبح کی کوروج گردستاندوبوم ."
یکهو جه تاریکی میانی صدای خش خش بامو , مثل اینکی اینفره دست بوخورده به توتونایی کی از سقف آویزان بو.
" تکان نوخور وگرنه زنم !" بلوچ صدا کاملآ جدی بو . گیله مرد تاریکی میان بیده کی امنیه اون طرف نیشانه بیگیفته.
"بینیشین!"
دهاتی بینیشته و گوش بدا تا با وجود صدای باد و باران , خب بیشناوه کی امنیه چی گه! بلوچ پچ پچ کودی.
"کوروج میانی- ایشناوی؟ وسط کوروج ایتا دسته برنج میانی ایتا تپانچه پیدا بو کودم . دانی کی کیشینه ؟ گزارش نوکودم . بخاطر انکی بوگفتم کی حیف و میل به. خودم مرا باوردم کی خودم فادم فرمانده یا . دانی کی حتمآ ترا اعدام کونیدی.
همه جا ساکته . اینگار د طوفان بند بامو.
"گوش کونی ؟ نترس من خودم رعیت بوم , دانم چی کشی , امان از خودمان اربابان خیلی سختی بکشه ائم , ولی بازم صد رحمت به ارباب و خان , امنیه از اوشان بدتره . من خودم یکمدت راهزن بوم , تی سر مو اندازه من آدم بوکوشتم , هانه واستی بوشوم امنیه ببستم تا از شر امنیه در امان ببم , از من نترس! خودایا خوش نایه تی مانستان جوان بی خودی اعدام ببه , بخاطر هیچ و پوچ , الان یک ماه کی از می زن و زای خبر نارم , اوشان ره خرجی روانا نوکودم . اگه اوشان واستی نو بوسته بو , الان ایا نئسابوم . خایی ا تپانچه یا ترا واگردانم؟"
گیله مرد بزور نفس کشه ای , اینگار ایتا چیز اونی گلویا بیگیفته بو , اونی دیل تراپ و تراپ زئه ای , اونی پیشانی رو عرق بزه بو به چی دوروشتی . از بلوچ خودش ورجا ایتا آدم مخوف تصور کودی و ازش ترسه ای . نانستی چی بو کونه . اونی دیل خاستی کی ویریزه و راحت تر نفس بکشه .
" تکان نو خور ! تپانچه می دست میان نها , هفت تیره , انی هر هفت تا فشنگم انی میانی نها , تیر اندازی ره حاضره , خایی تیر اندازی بوکونی فقط باید گلن گدنا فاکشی , من ا تپانچه یا ترا فادم."

ادامه داره.....

واگردان به گیلکی جه : دامون گیلک پور